به دنبال خوشبختی   The pursuit of happiness     خوب

به دنبال خوشبختی The pursuit of happiness خوب ***

کارگردان: گابریله موچینو

فیلمنامه: استیو کنراد بر اساس یک داستان واقعی

موسیقی: آندرا گوئرا

مدیر فیلمبرداری: فدون پاپا مایکل

تدوین: هوگز وینبورن

بازیگران: ویل اسمیت(کریس گاردنر) ، جیدن اسمیت ( کریستوفر)، تاندی نیوتون (لیندا)، برایان هو (جی توئیسل)….

محصول آمریکا ، 2006

دهه هشتاد میلادی در شهر سانفرانسیسکو، کریس گاردنر جوانی سیاه پوست از طبقه پایین جامعه به شدت تلاش می کند تا با فروش نوعی اسکنر به بیمارستان ها هزینه زندگی خود و خانواده را تامین کند. این در حالیست که همسرش لیندا نیز در رختشویخانه هتلی حتی با اضافه کاری در تلاش برای کمک به پوشش هزینه های زندگیست. با گم شدن اتفاقی یکی از اسکنرها لیندا که از شرایط سخت زندگی اشان به ستوه امده با عصبانیت خانه را ترک می کند و پس از مدتی نیز برای یافتن کاری بهتر به نیو یورک میرود. کریس و تنها فرزندشان کریستوفر تنها می مانند. او در تلاش است به هر قیمت شده از پسرش مراقبت کند اما مدتی بعد به علت نپرداختن اجاره خانه از سوی صاحب خانه بیرون رانده می شوند. انها روزهای سختی را در خیابانها و ایستگاه های مترو می گذرانند اما کریس به هیچ قیمت نمی خواهد تسلیم شرایط شود و به همین خاطر شدیدا در جستجوی تحقق رویا هایش بر می آید….

معیار خوشبختی در سرزمین فرصتهای طلایی

پس از فیلم جذاب دوشیزه سان شاین کوچولو، این دومین محصول هالیوود در سال 2006 می باشد که با داستان و ساختاری تاثیر گذاربخشی از جامعه امریکا را به تصویر کشیده و به نقد ان می پردازد که در انبوه محصولات رویا پردازانه با هزینه های بالا و پر از سکس و خشونت یک غنیمت با ارزش به حساب می آید. اگر چه در نگاه اول بسیاری از بینندگان با سوژه نه چندان تازه( سخت کوشی یک انسان و موفقیت او در رسیدن به هدفش) مواجه می شوند اما بستر داستان گویای مسایل و مشکلات تلخیست که گریبانگیرطبقه زحمتکش در نظام سرمایه داری ینگه دنیا می باشد.
در جامعه ای که معیارها و ارزشها همگی بر اساس میزان دارایی و حسابهای بانکی و کارتهای اعتباری می باشد. در نظامی که مساحت خانه و مالکیت شخصی و مدل اتوموبیل افراد نشانگر درجه موفقیت آنهاست. در سیستمی که کسی آدم با سواد ، روشنفکر و سالم ولی بی بضاعت را جدی نمی گیرد و شرایط سخت مالی او را نشانه عدم موفقیت او می داند. به دنبال خوشبختی داستان واقعی مردی به نام کریس گاردنر را به تصویر می کشد که هم اکنون یکی از افراد مرفه آمریکا به شمار می رود و این به خودی خود پایانی خوش و آموزنده برای ادمهای نا امیدیست که شاهدداستان زندگی او در این فیلم هستند. اما اگر این پایان خوش را حذف کنیم و بنا را بر جستجوی دلایل بی سرپناهی و از هم پاشیدگی زندگی کریس بگذاریم با حقایق تلخی از جامعه پول مدار و مادی محض آمریکا رو برو خواهیم بود. با کمی تامل در زندگی خانوادگی کریس می توان به فشاری که از لحاظ اقتصادی بر این خانواده سه نفری وارد آمده و روابط عاطفی زن و شوهر را تحت تاثیر شدید قرار داده پی برد. زن جوان به دلیل این فشار و برای این که حتی بتوانند کریستوفر کوچک را به مهد کودک بهتری بفرستند حاضر شده تا حتی دو نوبت در هتلی کار کند. اما وقتی در می یابد او و همسرش از عهده مخارج سنگین زندگی بر نمی آیند با خشمی که سرزنشگرانه شوهر و بی کفایتی او ر را مقصر می داند تصمیم به ترک خانه می گیرد. بار اول پسر کوچکش را با خود می برد اما کریس مصمم می شود که خود سرپرستی تنها فرزندشان را به عهده بگیرد. رابطه پدر و فرزند نا خود آگاه فیلم درخشان کرامر علیه کرامر
(رابرت بنتون) با بازی داستین هوفمن درسال 1979 را به یاد می اورد .

به دنبال خوشبختی با به کار گرفتن یک پدر و پسر حقیقی یعنی ویل اسمیت و جیدن اسمیت توانسته رابطه عاطفی این دو را طبیعی تر و تاثیر گذارتر کند و نتیجه هم، چندین نامزدی برای بهترین بازیگرمرد در جشنواره های متفاوت می باشد. یکی از صحنه های دلنشین همراه با طنزی تلخ در جاییست که کریس سخت کوش و مستاصل با مردی مواجه می شود که اتومبیل گرانقیمتش را پارک کرده و عازم محل کار می باشد. کریس که با حیرت به اتومبیل مرد خیره شده با لبخندی پر مفهوم نزدیک او شده و می گوید: ” من دو سوال از شما دارم…شغل شما چیست و چطوری به این موقعیت رسیدید”… مرد مرفه با لبخندی غرور آمیز جواب می دهد: ” من دلال سهام هستم “.
و این نقطه ای ست که کریس را مصمم می کند تا با کار در بازار بورس سهام به رویای ثروت و خوشبختی اش برسد. او برای شروع باید شش ماه بدون دریافت حقوق کار کند تا در صورت رضایت مدیران، استخدام شود و اینهم خود بخشی از آن بهره کشی های سرمایه داریست که پاسخ روشنی نمی توان برای آن یافت.
در جوامعی که ضد ارزشها ارزش و نا هنجاریها عین هنجار به شمار میرود بسیار دشوار است که انگونه که دوست داری زندگی کنی. چرا که معیار سنجش افراد در این نوع جوامع بر اساس انچه که به غلط ارزش نامیده اند می باشد. ارزشهایی مثل میزان دارایی و …
کریس سر انجام به آنچه که انرا خوشبختی می پندارد دست می یابد اما سوالی که همواره در این شرایط پیش می آید اینست که معیار خوشبختی چیست؟ آیا معیار خوشبختی در جامعه ای ساده و به دور از تجمل با معیار خوشبختی در جامعه پر زرق و برق سرزمین فرصت های طلایی یکیست؟!!

در باره کارگردان:

گابریله ماچینو متولد 1967 در شهر رم ایتالیا می باشد. فعالیت هنری اش را با ساخت سریال تلویزیونی مکانی در آفتاب (1996) آغاز کرد . در سال 2001 با آخرین بوسه و در سال2003 با مرا به خاطر بیاور در سطح جهانی مطرح شد. پس از کسب جایزه تماشاگران بعنوان بهترین فیلم سینمای جهان در جشنواره سان دنس برای آخرین بوسه توجه صنعت هالیوود را به خود جلب کرد.
از دیگر آثار او می توان به همین (1998) ، همیشه در یادم بمان (1999) و فیلم در دست تهیه ای به نام
یک بازی کوچک بدون نتیجه اشاره کرد.

به دنبال خوشبختی The pursuit of happiness خوب

| Activities, Review |